محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3341
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : عمرو بن حجاج زبدى كه از جمله حاضران قتل حسين بوده بود برون شد و بر مركب خويش نشست و برفت و راه شراف و واقصه گرفت و تا كنون كس او را نديده ، معلوم نيست زمين او را فرو برده يا آسمان بر او سنگ باريده . گويد : وقتى فرات بن زحر كشته شد عايشهء جعفى دختر خليفه كه زن حسين ابن على بوده بود كس پيش مختار فرستاد و خواست كه اجازه دهد ، پيكر او را به خاك كند مختار اجازه داد و او را به خاك كرد . گويد : مختار يكى از غلامان خويش را به نام زربى از پى شمر بن ذى - الجوشن فرستاد . مسلم بن عبد الله ضبابى گويد : زربى غلام مختار در پى ما بود و به ما رسيد ما بر اسبان لاغر از كوفه در آمده بوديم و او بر اسب خويش كه تند رو بود پيش آمد و چون نزديك ما رسيد شمر به ما گفت : « بتازيد و از من دور شويد ، شايد اين غلام طمع در من بندد » گويد : پس بتاختيم و دور شديم و غلام در شمر طمع بست ، شمر او را به دنبال خود كشانيد تا وقتى كه از ياران خويش جدا شد ، شمر بر او حمله برد و پشتش را در هم شكست . گويد : پيش مختار رفتند و خبر را با او بگفتند كه گفت : « تيره روز زربى ، اگر با من مشورت كرده بود نمىگفتمش كه به دنبال ابو السابغه برون شود . » در روايت ديگر از مسلم بن عبد الله ضبابى هست كه گويد : وقتى مختار ما را از ميدان سبيع هزيمت كرد و مردم يمنى را كشت و زربى غلام خويش را از پى شمر فرستاد ، شمر بن ذى الجوشن برون شد ، من نيز همراه وى بودم و شمر زربى را بكشت چنان كه گفتيم و تا ساتيدما برفت و آنجا فرود آمد ، سپس از آنجا برفت و كنار دهكده اى بنام كلتانيه بر ساحل رودى كه كنار تپه اى بود جا گرفت آنگاه كس به دهكده فرستاد و يكى از بوميان آنجا را بگرفت و او را بزد ، و به وى